عميقتر دو اثر تفاوت آن دو را محسوستر خواهد ساخت. البته لسانالعرب فقط واژهنامه نيست، بلكه فرهنگ جامع زبان عربي است، شامل تعداد زيادي از امثال و همهٴ تلفظهاي لازم.
10. سانسكريتي. ووپادِوا دستور زبان سانسكريتي را با روش و اصطلاحاتي متفاوت با پانيني نوشت، و واژهنامهٴ ريشههاي سانسكريتي را تأليف كرد.
11. چيني. تاي تئونگ موٴلف رسالهاي دربارهٴ شش دسته از علائم است. يعني علائم الفباي چيني برحسب ريشههايشان به شش دسته (تصويري، آوايي، و غيره) تقسيم ميشوند، كه او مورد بحث قرار داده است. قوبيلاي قاآن در 1287، فرهنگستان سلطنتي (هان ـ لين يوآن) را كه مركز عمدهٴ مطالعات چيني بود، از نو سازمان بخشيد و شش سال بعد، فرمان داد فرهنگستان و چاپخانهٴ دولتي در يكديگر ادغام شود. او با افزودن مقادير زيادي باسمه، اعتبار چاپخانه را بسيار بالا برد. مثلاً با تصرف قلمرو سلسلهٴ سونگ جنوبي موجب شد تا باسمههاي زيادي از پايتخت آن جا به چاپخانهٴ دولتي برده شود.
12. مغولي. قوبيلاي به زبان مغولي حتي بيش از چيني توجه داشت و اين كاملاً طبيعي است، چون مغولي زبان خودش بود. چاپخانهٴ دولتي، هم براي چاپ كتابهاي مغولي و هم چيني به كار ميرفت؛ وي فرمان داد تا كتاب بزرگ ديني تبت يعني كانجور به مغولي ترجمه شود، ولي اين كار عظيم پيش از مرگش به پايان نرسيد. مشاور او در همهٴ اين كارها لاما فاگسپا بود كه براي او الفباي مغولي تازهاي ابداع كرد. اين الفبا از تبتي اقتباس شده بود و به صورت عمودي نوشته ميشد. (اين خط مغولي كمتر از نيم سدهٴ بعد، تحتالشعاع الفباي تازهاي از ريشهٴ اويغوري قرار گرفت).
برخي از ديداركنندگان غربي در ختا اطلاعات خوبي از زبان مغولي كسب كردند. اين مطلب مسلماً در مورد روبروكي صادق است كه از قرار معلوم زبانشناسي بزرگ بوده است. او نهفقط مغولي بلكه عربي و ساير زبانهاي شرقي را ميدانست و اختلافات و وابستگيهايشان را مورد بحث قرار داد، و اقسام مختلف خطوطي را كه در خاور دور به كار ميرفت توصيف كرد. زباندان چالاك ديگر ماركوپولو بود، كه او هم چهار نوع خطي را كه مغول به كار ميبرد مورد ملاحظه قرار داد. جوواني مونته كورينويي عهد جديد و مزامير داود را به زبان مغولي ترجمه كرد.
13. ژاپني. تنها اشارهٴ من به زبانشناسي ژاپني جنبهٴ منفي دارد. اين مطلب كه آزوما ــ كاگامي به چيني نوشته شد، حال آن كه تاريخهاي متقدم ژاپني به زبان ملي خودشان نوشته شده بود، قدرت نفوذ زبان چيني را در فرهنگ ژاپني نشان ميدهد. مسلماً زبان چيني در ژاپن به صورت زبان افراد تحصيلكرده باقي ماند، درست مانند زبان لاتيني در باختر.
دو حملهٴ مغول در سالهاي 1274 و 1281، به ژاپن ظاهراً در اوضاع تأثيري نداشت، در وهلهٴاول بدان سبب كه سرانجام شكست خورد، و در وهلهٴ دوم بدان سبب كه نفوذ زبان چيني